محمد تقي جعفري

548

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

از كسانى است كه به طور جدى از متافيزيك قهر كرده بود ، ملاحظه كرديم و ديديم كه مىگويد : « به نظر من تصور درستترى از جهان حاصل مىشود به وسيلهء تصور اشياء به طورى كه از يك جهان ابدى در خارج به مجراى ( جويبار ) زمان وارد مىشوند ، از آن چه زمان را متلاشى كننده ظالم ( بىرحم ) هر آن چه كه هست بدانيم ، هم در انديشه و هم در احساس . حتى اگر زمان واقعيتى هم باشد درك عدم اهميت زمان دروازهء حكمت ( يا خرد ) است . . . » ( 1 ) بنا بر اين وجود جهانى به نام اترياهر نام ديگر در پشت پردهء نمودهاى فيزيكى قابل انكار جزمى نيست . تفسير ابيات جوان دلباخته ، شادمان به بخارا رسيد و به معشوق و دار الامان خويش گام نهاد ، او همانند مستى بود كه به يك بار از جهان ماده پرواز كند و به قلمرو اثير وارد گردد و معشوق ماه وش را كنارش گيرد . هر كس كه آن عاشق را در بخارا ديد به او خطاب كرده گفت : پيش از آن كه صدر جهان از آمدن تو مطلع گردد برخيز و فرار كن ، زيرا صدر جهان دنبال تو مىگردد و چنان خشمگين است كه مىخواهد كينه هاى ده ساله خود را از تو بكشد . خدا را منظور بدار و به ريختن خون خود حريص مباش و به وسوسه ها و افسونهاى درونىات متكى مباش . تو در گذشته پاسبان صدر جهان و در نظر او راد مرد و مورد اعتماد او بودى ، به اضافه اين كه يك مهندس و استاد و الا مقام بارگاهش مىبودى . تو مورد مشورت صدر جهان و به مقام تو احترام مىورزيد ، ولى روزى فرا رسيد كه به گناهى متهم گشتى ، آن گاه مكرها كردى و از مجازاتش فرار كردى . تو كه ساليان متمادى از كيفر صدر جهان نجات پيدا كرده

--> ( 1 ) عرفان و منطق اصل انگليسى ص 27 برتراند راسل . .